شکرستان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نجات» ثبت شده است

سلام

چند شب پیش با انسان صادقی صحبت ﻣﻰکردم؛ یادی هم از شازده کوچولویتان کردیم؛

شعر بلندی که گواهی از وجود نویسندهﺍی شاعر ﻣﻰدهد.

کتابﻫﺎی دیگرتان را نخواندهﺍم؛ اما وقتی دوست صادقم از آنﻫﺎ برایم گفت، ندیده و نخوانده فهمیدم

یک شاعر خلبان و خلبان شاعر هستید.

فکر کنم پرواز در بالای ابرها و ارتباط زیاد با آسمان در شاعر شدنتان ﺑﻰتاثیر نبوده؛ دیدارتان

با شازده کوچولو هم همین طور :).

ﻣﻰبینید، در شکم بوآیی که در کودکی ابداع کردید گرفتار شدهﺍم؛ باید در انتظار شاهزادهﻯ بزرگی

باشم، که روزی بیاید و نجاتم دهد؛ که روزی بیاید و نجاتمان دهد.

به امید آن روز، به امید روشنایی، به امید شادی





یکی از نگرانیﻫﺎیم برای بچهﻫﺎیی بوده که در خیابان، مترو، اتوبوس یا... دستﻓﺮوشی ﻣﻰکنند.

از دست ما چه کاری برای آنﻫﺎ بر ﻣﻰآید؟ چگونه ﻣﻰتوانیم کمکشان کنیم؟